ژانر ادب و سياست
درگیری بر سرِ ارتطبات ِ ادب و اديب و سیاست و سياس، تازه نیست. در ایران منتقدین و هنرمندان ِاصطلاحا چپ (و البته سنت گرایان بیشتر از نقطه نظر اخلاقی) بر چیزی که ادبیات (هنر) متعهد می ناميدند پای می فشردند. در غرب نیز از "مارکس" تا "سارتر" و "سعید" در همین زمینه مي کوشیده اند؛ هر چند معمولاً نظرات آنها به صورت تیتر وار و با نوعی لاقیدی لحاظ می شود. در مقابل ِایشان نیز گروهی معتقدند با پیش آمد ِاین امور، هنر، ایدئولوژیک شده، هیچ و پوچ میشود(ر.ك«شاعران در زمانه عسرت»اثر رضا داوري اردكاني). در اين ميانه برخي مايلند راه میانه را برگزینند؛ البته كسي نمی داند دقیقاً چطور، زیرا خلاف بر سر سیاسی بودن یا سياسي نبودن ِهنر چیزی مانند اختلافات خان باجي و خان زاده نیست که با کدخدامنشی رتق و فتق شود! به هر روی سئوال این است که آیا می توان کاري کرد كه هنر از تر دستي ِسیاست دور بماند؟ اگر پاسخ منفی باشد آنگاه دیگر بحث درباره انتخاب ِمیان نوشتن متعهد و یا غيرمتعهد منتفی می شود.
چند دهه پیش " هانا آرنت" گفت: «انسان حیوانی است سیاسی.» راست این است که وقتی تفكيك ِقوا و پارلمان و انتخابات و...در کشوری به وجود می آید، مردم وارد عرصه سیاسی می شوند. اما در اينجا مي خواهم ياد آور شوم كه حتی بیشتر، قبل از روزگار دموکراسی، اراده سیاسی مردم به صورت ملحق شدن به اراده ي قبیله، شهر، بازارکسب و کار و غيره و غيره در صحنه ي سياسي حضور داشته اند؛ و تازه این همه ي ماجرا نیست.
به نظر مي رسد موضوع برعکس است. یعنی وقتي «دوره» و «زمانه ای» سیاسی شود، مردم به آن مبتلا می شوند و آنگاه یکی از اَشکال بروز آن می تواند ظهورِ پارلمان و انتخابات باشد. يعني اول مردمي سياست مي ورزند و سپس فضاهايي بدين منظور ساخته و پرداخته مي شود. اما گفتيم مردم هميشه بر سياست اثر مي گذاشتند. چه چيز سياست ِمردمان قديم را از سياست مردمان جديد جدا مي كند؟ تبیین زمانه ي سیاسی و حتی سیاست زده به درازا خواهد انجامید، اما اگر به عنوان پیش فرض پذیرفته شود یعنی بپذیریم که هنر به هر حال از سیاست اثر می گیرد ديگر پرسش از لزوم متعهد بودن يا نبودن سالبه به انتفاع موضوع مي شود، حال سئوال مي شود چگونه می توان شعر را از دست سیاسیون دور نگاه داشت.
تجربه ي تاريخي نشان مي دهد هرگز نمی توان راه سوء تفاهم و سوء تعبير و سوء استفاده از هنر و اثر هنري را سد كرد و اتفاقاً هر روز وجه ابزاري/ سياسي ِهنر و ادب زيادت مي گيرد، ولی هنوز می توان اندیشید: هنر چگونه علیرغم پیوستگی به امر سیاسی، فراتر می ایستد، در حالي كه به زمانه ضمیمه است . و یا حتی شاید به ضرورت ِ مسائل روزانه به وجود آید ولی چه بسا علاوه بر در زمان بودن، در زمان دفن نشود و بر دوران واپسین هم دلالت کند. بسیاری از آثار ماندگار پارسی كه از فردوسی و نظامی و سعدی، به جای مانده اند در پاسخ به شرایط زمانه در وجود شدند؛ با این حال هنوز باقی اند. اگر روزِ ما روزگاري سیاسی باشد پس شعر و هنر هم سیاسی خواهد بود، اما بعید نیست در زمان های دیگر سرفراز بماند.