با چشم­های بادامِ تلخ اش

 انسان ِ از قصه­های آبی رسته

ابر کسی که رودخانه­ها را

رام می­کند

در هر عصری

در هر عصری

چه بهتر زندگی را از پرانتز درآوردن

قسمت کردن

چه بهتر چهره آبی­اش را پرده دری

اگر که بیهوده زیباست_حتی آب_

چرا که هر قطره در خود اقیانوسی به هم رسانده

هر اقیانوسی طوفانی

و هر طوفانی کبوترانی آماس کرده را

 

پروازی که سر به بال می­ کوبد

انتشار بی قراری در روشنی ­ست

چرا که کبوتر را هر باز کلاغ بنویسید سیاه نمی شود

نمی شود سپیدی که هر کجا قدم می گذارد

آهسته را صدا می زند

آرام را می گیرد


 و در هر باران بعدا رها می کند ماه

چشمان لاله عباسی اش را

 

تقدیم به قمر بنی هاشم حضرت عباس(س)