شايد اين برج آزادي ما نباشد

يك، 2، 3، لبخند بزن. وقتي كسي كنار ميدان آزادي عكس مي‌گيرد، رهگذران تهراني ريزريز مي‌خندند، كه يعني طرف شهرستاني است...! ولی اگر همشهريان من در عالي‌قاپوي اصفهان، چهار راه نادري مشهد يا تخت جمشيد شيراز به دوربين دوره‌گردي لبخند بزنند، موضوع طبيعي است. موضوع هميشه طبيعي است. با اين وصف كه عكس يك غير تهراني كنار برج آزادي همراه با ذوق‌زدگي است. در حالي كه عكس ما فقط به خاطر لهجه شناسنامه گونه‌اي خاطره انگيز است. مردم انگلستان براي تفريح يا مأموريت كاري به هندوستان «سفر» مي‌كردند، ولي يك هندي فقط به خاطر كار به انگلستان «مهاجرت» مي‌نمود، حتي اگر مرد متمولي بود، باز به اندازه كافي شرقي بود تا بتواند ديگري، غير اصلي و جنس دومي محسوب شود.
ادامه نوشته

 ژانر ادب و سياست

درگیری بر سرِ ارتطبات ِ ادب و اديب و سیاست و سياس، تازه نیست. در ایران منتقدین و هنرمندان ِاصطلاحا چپ (و البته سنت گرایان بیشتر از نقطه نظر اخلاقی) بر چیزی که ادبیات (هنر) متعهد می ناميدند پای می فشردند. در غرب نیز از "مارکس" تا "سارتر" و "سعید" در همین زمینه مي کوشیده اند؛ هر چند معمولاً نظرات آنها به صورت تیتر وار و با نوعی لاقیدی لحاظ می شود. در مقابل ِایشان نیز گروهی معتقدند با پیش آمد ِاین امور، هنر، ایدئولوژیک شده، هیچ و پوچ می‌شود...
ادامه نوشته