ادامه مطلب
ادامه مطلب
ادامه مطلب
«كامو، اين جوان شهرستاني در چمن پاركهاي پاريس طاق باز ميخوابيد و از رنج كشيدن لذت ميبرد. با زندگي شهري «بيگانه» بود و اين جا و آن جا به «سارتر» مي پريد.»
همه، حتي نويسندهاي كه كامو را اينچنين وصف ميكند، حتم دارند او يك اگزيستانسياليست لاكردار بود. در سراسر دنيا، مردم مثل گروه همسرايان، وي را يك نهيليست ميدانند. پوچگرايي كه هر بار قلم در دست ميگرفت به جان دنيا، نيش مي زد. كل زندگي او در چمبره اسطوره «سزيف» بود.
ادامه مطلب
آنارشيستها برخلاف آنچه معروف است، آشوبخواه يا «هرج و مرج» طلب نيستند و جامعه بيسامان نميخواهند بلكه به نظامي ميانديشند كه براثر همكاري آزادانه پديد آمده باشد. آنارشيسم انسان را بالذات اجتماعي مي داند و از اين رو صبغهاي سياسي دارد. سابقه يوناني اين اصطلاح ( anarkia =بيسروري) نشاندهنده
ادامه مطلب
احتمالاً شنيدهايد كه روزي روزگاري دوستي، بهلول را ديد كه روي زمين دنبال چيزي ميگردد. از باب رفاقت وارد شد، سلام كرد و قول ياري داد. بهلول گفت سكهاي گم كرده است و
ادامه مطلب
ادامه مطلب
یك بار در خيابان مردي را ديدم كه در گوشه سفيد تبليغي بر ديوار با يك ماژيك آبي چيزي نوشت كه ناخوانا بود. سپس ماژيك را در جيب گذاشت و به راهش ادامه داد. فكر كردم او يك ديوارنويس هميشگي باشد با هيكلي درشت، چهره اي كلافه، وحشتزده و كمي عصبي...
ادامه مطلب
|
وقتى كسى مثنوى معنوى را باز مى كند با اين احساس مقابل مى شود كه تا چه پايه به خدا عشق مى ورزد؛ آنگاه كه زمزمه مى كند:
|
ادامه مطلب
ادامه مطلب
